در کنار تو عقربه ها می ایستند ازبهت احساسم به تو و تمام تیک و تاک های دنیا خاموش میشوند تا صدای تپش قلبم فریاد بزند ک چقدر دوستت دارم قبل از تو شاید کودکی بودم ک داستان سرایی میکرد و میلیون ها کلمه میدانست اما نوشتن نمیتوانست تا تو آمدی و دنیا روی دیگری از خود را نشان داد تو، همان اتفاق شیرینی هستی که افتادی در دلم....و دلم گرم شد به بودنت تو،همان گرم ترینِ رنگ هایی که آمدی میان تمام رویاهای خاکستری من ....و من پروانه شدم... هیچ کیلومتر شمار و جاده ای نتواند تورا از من دور کند وقتی درست لحظه ای که چشمانم را میگشایم یا میبندم راه میروم یا میخندم کوتاه بگویم درست لحظه ای که نفس میکشم تنها گرمای حضور تورا در خود احساس میکنم. تو نزدیک تر از نزدیک تر از نزدیکی به من